خرید بک لینک

درباره سایت

+بچه

امکانات وب

امروز صبح که بیدار شدم دیدم یه شماره باهام تماس گرفته یهو از جام پریدم ! اخه قرار بود مشاورهای اونجا باهام تماس بگیرن بیخیالش شدم و عصر باهاشون تماس گرفتم کلی استرس داشتم ! واقعا خودمم تعجب کردم این همه استرس واسه یه حرف زدن اون هم با موبایل! اخه این چه استرسی داره ! ( خدایا این استرس بگیر ازما)

زیاده روی !

این همه زیاده روی واسه چی بود! اصلا خوشم نیومد! اخه بخاطر یه مرد که ( متاسفانه) سلامت کامل عقلی نداره باید اونقدر جیغ جیغ کرد؟ خوبه خودشون میگن سلامت عقل نداره! من با دیدن اون خانوم چشمام شده بود علامت سوال و خندم گرفته بود! خانومایی اونجا چرا اینجوری بودن! به نظرم محیط اونجا باید جوری باشه که خانوم ها به خودشون برسن ! نه به اون شوری شور نه به اون بی نمکی! زیاده روی هم خوب نیست ! البته خانومای شاید ۴۵ سال به بالا دیدم!

ولی درکل جالب نبود به نظرم ! واصلا صحیح نبود بخاطر یه اقایی که سلامت عقلی نداشت اینقدر شلوغ کنه!

من رژیم گرفتم که لاغر شم سختی میکشم که لاغر شم اونوقت هرکسی از راه میرسه هرچی دوست داره میگه

امشب عمه کوچیکه بهم میگفت تو که اندامت خوبه رژیم میخوای چیکار! و کلی حرف دیگه که ادمو ناامید میکرد ولی من گوشم به این حرفا عادت نداره یعنی از این گوشم وارد میشه از اون گوشم با سرعت خارج !

امشب عموم میگفت تو چرا نمیای خونمون تنهایی بمونی! گفتم باشه میام میگه همیشه همینو میگی و نمیای! سخته واسم اونجا موندن راحت نیستم همین یک ساعتی هم که میرم کلی حالم گرفته میشه بعد مامان بزرگ خدابیامرزم اونجادیگه صفایی نداره

دلم خیلی واسشون تنگ شده چقدر دوست دارم برم سرخاکشون ولی کسی نیست منو ببره !خیلی دوستشون دارم ( قول میدم همه خاطره های مامان بزرگم بنویسم ) به همین زودی!

یه چیزی میخواستم بنویسم یادم رفت چی بود!!

یادم نمیاد !

بیخیال

هوم دیگه چی میخواستم بگم!

اها اها یادم اومد:))

چند روز دیگه تولد عشقمه زندگیمه نفسمه توووولد مامانمه خودم فداش ..میخوام واسش یه جشن کوچولو بگیرم سال قبل هم میخواستم واسش جشن بگیرم ولی یک شب قبلش خواستگار اومد واسم که گند زد به همه چیز و بخاطر همون موضوع مدت زیادی با هیچکس حرف نزدم نه مامان نه بابا نه داداش ...بیخیال امسال جبران میکنم ...دوست داشتم واسش گردنبند بگیرم ولی اونقدرا هم پول ندارم خیلی زیاد میشه ..واسش یه جشن کوچولو با ساعت یا شایدم لباس گرفتم !همین هم بد نیست

امشب عموم یه چیزی بهم گفت که مخم سوت کشید ! واییییییی فکرش هم عذاب اوره بخدا یکم فکر کردن قبل از حرف زدن بد نیست اصلا این دو نفر به هم مربوط نمیشن فکرررررشو کن یه آدم کاملا مذهبی با کسی که اصلا هیچ اعتقادی نداره و طرز تفکرشون زمین تا آسمون فرق داره و پایه همه جور دوستی بوده و هست با یه آدم مذهبی برن زیر یه سقف! اصلا مربوط نمیشه ! گفتم این دو نفر اصلا ربطی به همدیگه ندارن! گفت ازدواج چیه مگه اینقدر سخت میگیرین! میرن تو اتاق حرف میزنن بعد هم ازدواج دیگه! از طرز فکرش تعجب کردم ! پیشنهاد جالبی نبود!اینو مطمئنم هیچکدوم قبول نمیکنن!اصلا مطرح نمیشه ! خنده داره ...

شب بخیر

برچسب: حرف الالف,حرف دل,حرفهای عاشقانه,حرف التاء,حرف اخر,حرف الباء,حرف العين,حرف الراء,حرفه هنرمند,حرف الهاء, نویسنده: پارسا جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 18:29

صفحه بندی